خرید بک لینک
به نام خدا سلام و عید بزرگگگگگگگگتون میارک بعد از بیان اون حرفها و ناراحت شدنش، پیش خودم گفتم؛ اگر به اندازه کافی فرصت بروز داشت؛ اگر به اندازه کافی نیازهای منطقیش برای مورد توجه و احترام بودن ارضا شده بود؛ و اگر همه چیز سر جاش بود، آیا این حرفها به زبان می اومد؟ یا اصلا چنین مسائلی وجود داشت؟ به نظر من که اینها دست و پا زدن برای جلب آنچه که نیاز داره هست. آنچه که به زبان هم میاره ولی مورد توجه قرار نمی گیره باز... دلم می سوزه براش. خیلی... چقدر برای چهارتا دونه حرف، استدلال چیدم.

برچسب: نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 10:21

به نام خدا بعضی وقتها همینطوری بدون مقدمه به کسایی که دوستشون دارین بگین که دوستشون دارین. امروز تو گروه تلگرام بچه های کاردانی برای تک تک بچه ها بوس فرستادم و گفتم چقدر برام عزیزن. (تو تمام لحظات خوبم کنارم بودن. اونم نه راحت و آسون. به سختی خودشون رو بهم رسوندن و کنارم بودن.) خیلی لذت بخش بود. پی نوشت: به سیمین و کشکی و ساجده هم که دوستان چندین ساله هستیم الان نمی گم چقدر دوستشون دارم. بعدا می گم سورپرایز شن :)))))

برچسب: نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 10:21

به نام خدا خیلی خوشم میاد ازین وضع. که تا دیروقت دیر وقت، مثلا 4 صبح بکوب دارم کار می کنم. بعد ازون طرف هم با هول و ولای اینکه کارهام می مونه صبح زود یعنی مثلا 9 از خواب می پرم و عصر هم نمی خوابم و باز یه عالمه کار دارم. من عاشق کار داشتنم. ازینکه الان فقط سه شنبه هام آزادم خوشم میاد. و این روز رو گذاشتم برای انجام کارهای عقب مونده ی روزهای دیگه. *** به معلم خیاطیم گفتم برای این هفته چی کار کنم؟ گفت فقط استراحت کن رااااحت بشین سر جات. هفته دیگه نیام ببینم برام لباس مجلسی دوختی! :)) خیلی حال کردم. اون بنده خدا میگه این حال یعنی خود پسندی. :(

برچسب: نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 10:21

به نام خدا

تمام صورت عروسکش که "سارا" صداش میزنه ولی پسره، رو با مداد قهوه ای نقاشی کرده و به من نشون داده و قبل از اینکه هر ری اکشنی نشون بدم سرش رو تکون میده و میگه :

آخ آخ آخ آخ... نگاشیییی



بخندم یا نخندم؟!

برچسب: نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 10:21

به نام خدا از روزی که با همسر رفتیم حسن آباد و اون نخه رو پیدا کردم و یه نخ دیگه خریدم برای پتو، دو بار دیگه تنهایی پاشدم رفتم و بار اول با ترس و لرزش و بار دوم با خیال راحت و کلی انرژی. خیلی مهمه که مادرهایی مثل من که فعال بودن، بتونن به روزگار قبل برگردن تا شاد و سرزنده به زندگی مشترک و مادری کردنهاشون برسن. خیلی باید برنامه ریزی کنم و از خواب بزنم و فشرده و بدو همه کارهام رو انجام بدم، ولی به حس خوب بعدش می ارزه. ممنون ممنون و ممنون از همسر

برچسب: نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 10:21

به نام خدا به نظر من که اگر کسی دو تا و یا بیشتر، دختر پشت سر هم داشته باشه، خوشبخت ترینه. وقتی که فهمیدم این مسافر کوچولو که آذر ماه منتظرشه، یه دختر خانم کوچولوی دلبره، دلم کلی ضعف رفت. و واقعا بهش آفرین می گم بخاطر روحیه عالیش و جنگجوییش. برای مبارزه با سختی ها و انرژی های منفی. انشاالله که خدا بهترین زایمان رو هم براش در ازای سختی های قبل، در نظر گرفته و این نازنین رو به عالی ترین شکل ممکن تو آغوشش قرار می ده. دوستت دارم جان جانان الهی که شاد ببینمت همیشه

برچسب: نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 10:21

به نام خدا از پارک اومده بودیم و اونها خوابشون رو کرده بودن و من نه. اذان مغرب رو می شنیدم اما جون نداشتم از جام بلند بشم. یواش یواش یواش از حالت عمودی به حالت افقی روی مبل ولو شدم و خوابم برد. بین خواب و بیداری سردم شد. پتو خواستم. و نصفه و نیمه گرم شدم. پتوی کوچولوش رو از روی تختش آورده بود و روم انداخته بود. البته به فاصله کمی دوباره سردم شد. پتو رو برد انداخت روی "سارا" که پسره ولی اینطوری صداش می کنه.

برچسب: نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 10:21

به نام خدا


تو خود نمره ی بیستی

دختر بیست ماهه ی من






برچسب: نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 10:21

به نام خدا داشتم پتو می بافتم و اصلا متوجه نشدم. هرچی هم نرجس اصرار کرد که پاشو وسیله جمع کن قبول نکردم. لوستر هم نلرزید طبقه همکف. ولی شبکه خبر که زدیم جدی شدم. یه چندتا وسیله واجب به تجربه کرمانشاه برداشتم و لباس مناسب پوشیدیم و بعد دوباره همسر رفت سر مقاله و منم سر بافتنی. یاس سادات هم مشغول بازی. واقعیتش اینه که باید همیشه اینطوری زندگی کنیم. همیشه آماده رسیدن آن زمان قطعی باشیم و زندگی عادیمون رو هم انجام بدیم. ولی. داشتم به برداشتنی هام نگاه می کردم. چند دست لباس برای یاس. مقدار کمی پول که در خانه بود. یک بسته بیسکوئیت. و تمام تمام تمام آنچه اونهمه سعی کردم با دقت و سلیقه بخرم و بسازم و تهیه کنم برای همراهیم دست و پا گیرن. هعی دنیا. هعی دنیا.

برچسب: نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 10:21

به نام خدا

مثلا حال جسمی همسر خوب نیست. امروز که مجبور شد رفت بیرون و اومد بدتر شد. شب چلۀ خونه مامانش امشب بود و اونجا که بودیم باز بد بود. اومدیم خونه و همزمان با زلزله بدترتر و با چندتا قرص و ماساژ سعی کرد بهتر بشه.

منم همینطور نگران ترافیک خیابونها برای وقتی که مجبور شدیم بریم اورژانس.

پناه بر خدا کلا


برچسب: نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 10:21

صفحه بندی